تبلیغات
کلبه دل تنگی - پس شنیدم داستان بی کسی
 
کلبه دل تنگی
                                                        
درباره وب

نام نام خانوادگی: هشام خورشیدی
تاریخ تولد :15/5/66
اهل :استان هرمزگان - شهرستان بستک - دهنگ
مدرک تحصیلی : دیپلم ادبیات - فوق دیپلم کامپیوتر
شغل : دانشجوی دانشگاه آزاد جناح

شعر مورد علاقه :ما برای وصل کردن آمدیم/نی برای فصل کردن آمدیم
مدیروب : هشام خورشیدی
آمار وب
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :

چت روم



پس شنیدم داستان بی کسی

پس شنیدم قصه دلواپسی

قصه عش از زبان هرکسی

گفتن از نی حکاییت ها بسی

حال بشنو از من ایز ن افسانه را

داستان این دل دیوانه را

چشم هایش بوی از نیرنگ داشت

دل دریغا سینه ای از سنگ داشت

با دلم انگار قصد جنگ داشت

گوی از با من نشستن ننگ داشت

عاشقم من عاشقم من

قصد هیچ انکاری نیست

نیک با عاشق نشستن عارنیست

کار او آتش زیدن بود و من سوختن

 در دل شب چشم به در دوختن

من خریدن ناز او نفروختن

سوختن در عشق را از بر شدیم

آتشی بودیم و خاکستر شدیم

از غم ایصن عشق مردن باکی نیست

خون دل در هر لحظه خوردن باکی نیست

آه می ترسم شبی رسوا شوم

بد تر از رسوایم تنها شوم

وای از ای سیدو از آن کمند

پیش رویم خنده پشتم پوزخند

بر چنین نامهربانی دل مبند.

دوستان گفتن دل نشنید

خانه ای ویرانه تر از ویرانه ام

من حقیقت نیستم افسانه ام

گرچه سوزد پر ولی پروانه ام

فاش می گویم که من دیوانه ام

تا به کی آخر چنین دیوانگی

پیلگی بهتر از این پروانه گی

گفتمش آرام جانی گفت نه

گفتمش شیرین زبانی گفت نه

گفتمش نامهربانی گفت نه

دل شبی دور از خیالش سر نکرد

گفتمش افسوس  و او باور نکرد

خوب نمی دانم خدایا چیستم

یک نفر با من بگوید کیستم

از کشیدم آه از دل بردنش

آه اگر آه ام بگیرد دامنش

با تمام بی کسی ها ساختم

وای بر من ساده بودم باختم

دل سپردن دست او دیوانه گیست

 آه غیر از من کسی دیوانه نیست

گریه کردن تا سحر کار من است

شاهد من چشم بیمار من است

فکر می کردم که او با من است

نه فقط در فکر آزار من است

نیتش از عشق فقط خواهش است

دوستت دارم دروغ فاحش است

یک شب آمد زیر رویم کرد و رفت

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت

مذهب او هر چه بادا باد بود

خوش به حالش که اینقدر آزاد بود

بی نیاز از مستی نی آزاد بود

چشم هایش مست مادر زاد بود

یک شب از عمر سیر کردم و رفت

من جوان بودم پیر کرد و رفت





نوع مطلب :
برچسب ها :